فرا رسيد لحظه ای كه كاش فرا نمی رسيد
فرا رسيد لحظه ای كه كاش در اعماق زندگی محو می شد و به سر نمی رسيد
لحظه جدايی چقدر سخت است.
دلم داغدار جدایی توست
جدایی درد بی درمان عشق است
جدایی حرف بی پایان عشق است


دوستی يک اتفاق است جدايی يک قانون
دوستی يک اتفاق است جدايی يک قانون

اگه دستم به جدایی برسه اونو از خاطره ها خط میزنم
از دل تنگ تمومه آدم ها
از شب و روز خدا خط می زنم
میروم با كوله باری از خاطره ها به دياری نا آشنا
جدایی....
قلبم را شکستی اما صدای فریادم را نشنیدی!
چه بی صدا شکست قلبی که عاشق تو بود
چه بی ریا گذشت لحظه هایی که عاشق تو بود
قلب شکسته ای که زیر پاهات بود رو تدیدی...
صدای شکستن قلبم چه بی صدابود.
جــــــــــــــــــــــــــــــــدایی سختــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
جــــــــــــــــدایی سختــــــــــــــه
جدایی
س
خ
ت
ه

جدایی...
س
خ
ت
ه
سختــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
خدایا چه سخته جدایی چه سخته دوری از یار و تنهایی
ولی سخت تر از آن انتظار است
همان انتظاری که به امید من اتصال میدهد
یعنی ممکن است بار دیگر خوشبختی با او بودن را در آغوش بگیرم
خدایا مگر من چه گناهی به درگاهت کردم که قلبم را عتشق آفریدی
خدایا جرم من دوست داشتن است
من این جرم را با جان و دل می پذیرم به شرط آن که
مجازاتش رسیدن به او باشد.
.
.
جــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایــــــــــــــــــــــــــــــی


بیچاره دلم
ازش پرسیدم چرا بعضی وقت ها بغض میکنی ولی میریزی توی خودت؟
میگفت امان از عهد و پیمان آدما که گاهی وقتها حرف خودشون هم یادشون میره
بهش گفتم خوب شاید فکرشون مشغوله
شاید نمیتونند.
بیچاره دلم چقدر از دست آدما ناراحته
فهمیدم که چیزی اذیتش میکنه رفتم و...
واقعا بیچاره دلم حالا میفهمم که چه رنجی توی این مدت کشیده
ببخشید دلم اگر اذیتت کردم.....
دلم تنگ است این شب ها یقین دارم که می دانی...
صدای غربت تن را از احساسم تو می خوانی
شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین


خسته شدم ............
خسته شدم از تمام اين محبتهای دروغين
خدایا خسته ام ... از این زندگی ... از این دنیای به ظاهر زیبا ...
از این مردم به ظاهر صادق و با وفا ...
خسته ام ... از دوری ...از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته ام
ديگر خسته شدم ، خسته ی خسته .....
خسته از تکرار لحظه ها
به چه می خندی تو؟
به مفهوم غم انگيز جدايی؟
به چه چيز؟
به شکست دل من يا به پيروزی خويش ؟
به چه می خندی تو؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟
يا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه می خندی تو؟
به دل ساده من می خندی که دگر تا به ابد نيز به فکر خود نيست؟
خنده دار است بخند....